نیلو فر ای اشنای دور از مرداب
چه نشسته ای پر تمنا
نظاره گر واژه های عاشقانه ام
در این عطشناک سکون تنهایی من
کدامین قطره سرد آب گوارا
خشکی لب خواهش تو را
فرو می نشاند
و کدامین نسیم هوسناک
بر گلبرگ های تو بوسه شبانه خواهد زد
و تن عریان ریشه های تو
در بستر کدام جویبار
نشاط را در رگهایت
جاری می کند
هی
دریغ که من
سراب نا نوشته دریای
تو همم
و تو حقیقت دور از دسترس
نوشته شده توسط ن آب آذر در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمامی اشعار و مطالب این وبلاگ از خودم می باشد امیدوارم بتوانم لحظات قشنگی را برایتان بیافرینم و خاطره خوشی در ذهنتان جای بگذارم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY