تو از کدام سمت زمان آمدی
 
که با دل کویری
 
پی ذره ای محبت در این
 
برف زار تنها  می گردی
 
تن پوش عاشقانه خویش را
 
نزد کدام دیو به گرو نهاده ای
 
و از کدام انفجار خشونت
 
وارهیده ای
 
که دست محبت به سوی
 
خشکیده درخت حسرت زده
 
دراز نموده ای
 
مرا
 
در هزاره های دور
 
طلسم نموده اند
 
و تو در کوچه زمان حال
 
چه به انتظار نشسته ای
 
که تنها ره رسیدن به خوا هشت
 
پل رویایی
 
اندیشه های سبز توست!


 

نوشته شده توسط ن آب آذر در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت