پیام
دل تنگ از نابخردی
سر مست از دیوانگی
سرگشته ام از این همه
بی دردی وبیگانگی
مخمورم از جام تهی
لب بر لب من گر نهی
من چون ستاره گرد تو
تو ماه من پادشهی
ترکم مکن ای ماه من
طوقی به گوشت می شوم
گر طالب پیمانه ای
جامی به نوشت می شوم
ای ساقی رویای من
پر کن شبی پیمانه را
با نرگس مستانه ات
دریاب این دیوانه را
یک عمر تلخی را بنه
یک کام شیرینم بگیر
فرهاد خونین پیکرم
وین درد دیرینم بگیر
گر آمدی من نیستم
یک جمله شادم می کند
سرمست می گردم از این
که دوست یادم میکند؟
نوشته شده توسط ن آب آذر در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 4:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمامی اشعار و مطالب این وبلاگ از خودم می باشد امیدوارم بتوانم لحظات قشنگی را برایتان بیافرینم و خاطره خوشی در ذهنتان جای بگذارم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY