
هم قبیله
غروب دلگیر نیست
دل تو!
درگیر است
تنهایت را
در ظلمت نارنجی شبانه اش
از خاطر ببر
وجودت را
به زلال آبی دریا
هدیه کن
تنت را به آغوش گل سرخ بسپار
تا امید
به نرگس چشمانت حیات را هدیه کند
و باغچه زندگییت پر از شکوفه های سبز شود
باشد که
طعم دوباره عشق را
با خاطر خوش
مز مزه کنی !

نوشته شده توسط ن آب آذر در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمامی اشعار و مطالب این وبلاگ از خودم می باشد امیدوارم بتوانم لحظات قشنگی را برایتان بیافرینم و خاطره خوشی در ذهنتان جای بگذارم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY