نیلو فر ای اشنای دور از مرداب
چه نشسته ای پر تمنا
نظاره گر واژه های عاشقانه ام
در این عطشناک سکون تنهایی من
کدامین قطره سرد آب گوارا
خشکی لب خواهش تو را
فرو می نشاند
و کدامین نسیم هوسناک
بر گلبرگ های تو بوسه شبانه خواهد زد
و تن عریان ریشه های تو
در بستر کدام جویبار
نشاط را در رگهایت
جاری می کند
هی
دریغ که من
سراب نا نوشته دریای
تو همم
و تو حقیقت دور از دسترس
نوشته شده توسط ن آب آذر در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ن آب آذر در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت
وقتي که سرما زمين گير شد
و در ميان تن پوش برفي زمين
گلها همه يخ زده بودند
درنيمه شبي ظلماني
هستي وجود خويش را
براي زمين به ارمغان آورد
و از ميان اين همه يخ
گلي زيبا و گرم رست
که نامش را آ سمان هديه داد
و دلش را از خورشيد به ارث برده بود
و در تمام سطح تنش رنگ مهتاب جاري است
و چه پر نشاط است
که آرش با بوسه اي از لبان او
کما ن عشق را بدست خواهد گرفت
و قلب ناهید را نشانه خواهد رفت
نوشته شده توسط ن آب آذر در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 3:34 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ن آب آذر در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمامی اشعار و مطالب این وبلاگ از خودم می باشد امیدوارم بتوانم لحظات قشنگی را برایتان بیافرینم و خاطره خوشی در ذهنتان جای بگذارم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY